تبليغاتX
مثل آب برای شکلات

مثل آب برای شکلات

ادامه دارد...
نقطه می گذارم.این کاریست که دوست دارم.نقطه گذاشتن ته هر چیزی.فکر٬احساس٬نوشته یا آدم ها.نمی توانم متوقف شوم.نقطه ها را پشت سر هم ردیف می کنم.

پیوست:

         هنوز می توانم کتاب های نوجوانان را با لذت بخوانم.دیروز در یکی از همین کتاب ها پسر بچه تب داری به مدرسه رفته بود و چون فکر می کرد دارد خواب می بیند هر چه خواسته بود کرده بود.چقدر دلم می خواهد فکر کنم خوابم و بایستم جلوی آدم ها و با لبخند بگویم: برو به جهنم!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت10:45توسط تیتا |
آگهی استخدام

به یک همسر نیمه وقت٬قد بلند با سینه ای ستبر جهت دلداری دادن و در آغوش گرفتن نیازمندیم.اولویت با کسانی است که در مقابل "بریدم" مقاوم بوده و تحمل غر شنیدن را داشته باشند.انجام کار های داخل منزل و خرید به صورت موردی و کیسه کشی به صورت حرفه ای امتیاز محسوب می شود.

ساعت کار از ۸ صبح تا ۸ شب٬با حقوق عالی و بیمه.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت8:51توسط تیتا |
تیتا در چنگال امنیت

امنیتم بوی گلاب گرفته.بوی نفس های زن های چاق سیاه پوش.امنیتم شکل ناسزا شده،شکل تحقیر. امنیتم وابسته شده به چند تار مو.به کلفتی شال به گشادی لباس.امنیتم دارد از من مرواریدی در صدف می سازد که هی گنده تر می شود که هی چاق تر می شود.

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت17:14توسط تیتا |
Wanted

قهوه خوردنم می آید.بی شیر بی شکر.از کی یاد گرفتم از تلخی آرامش بگیرم؟

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت16:44توسط تیتا |
تیتا در مزرعه
48 در 48 هزار قدم،اندازه تنهایی من است.
تمامش را آدامس های آلبالو relax کاشته ام.
+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت16:12توسط تیتا |
موضوع انشاء:
آدم ها تا زمانیکه جوان هستند،برای آینده نقشه می کشند.
زمانی که پیر می شوند،تنها گذشته برایشان می ماند.
دارم یاد می گیرم در حال زندگی کنم.

پیوست:آدم هایی را تحمل می کنم که دوست ندارم.صرفاً برای منافعم.این یعنی دارم شبیه دیگران می شوم.شبیه تمام آدم های حسابگر.
+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت14:42توسط تیتا |
نارنجی
زن بودنم را پیدا کرده ام.مرده است.میان زردی چرک و سرخی خون.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت11:14توسط تیتا |
هذیانه!
چشمانم را می بندم و با لذت تاتاری که قربانی اش را قطعه قطعه می کند به انتقام فکر می کنم.
+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت13:7توسط تیتا |
بعد از سکوت

چشم هایم را دوخته ام به خاطرات مرده.
حدقه های خالی چشمانم را با حسرت پر کرده ام.
+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت16:47توسط تیتا |
روز تعطیل-اطراف کرمان
-ببخشید دستشویی کجاست؟
-اینجا هر کی برا خودش میشاشه!!!!

پیوست:اگر منم شعورم این قدر می رسید الان غصه نمی خوردم.
        دارم دچار بی تفاوتی شدید نسبت به آدم ها می شوم.
           این نیز می گذرد؟
+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت12:50توسط تیتا |